تبليغاتX
هنگامه - پاکتها.ریموند کارور

هنگامه

ادبی

پاکتها.ریموند کارور

ریموند کارور
پاكت‏ها

ريموند كارور



ترجمه:‌ مصطفي مستور

يكي از روزهاي گرم و مرطوب است. من از پنجره‏ي اتاق‏ام در هتل مي‏توانم بيش‏تر قسمت‏هاي شهر ميدوسترن(1) را ببينم. مي‏توانم چراغ‏هاي بعضي ساختمان‏ها را كه روشن مي‏شوند، دود غليظي را كه از دودكش‏هاي بلند بالا مي‏روند، ببينم.‏ كاش مجبور نبودم به اين چيزها نگاه كنم.

مي‏خواهم داستاني را براي شما نقل كنم كه سال قبل وقتي توقفي در ساكرامنتو داشتم، پدرم برايم تعريف كرد. مربوط به وقايعي است كه دو سال قبل از آن پدرم را در‏گير كرده بود. آن موقع هنوز او و مادرم از هم طلاق نگرفته بودند.

من كتاب فروش‏ام. نمايندگي يك سازمان معروف توليد كتاب‏هاي درسي را دارم كه دفتر مركزي‏اش در شيكاگو است. محدوده‏ي كاري من ايلينويز، بخش هايي از آيووا و ويسكانسين است. وقتي در اتحاديه‌ي ناشران كتاب غرب كشور در لوس‏آنجلس شركت كرده بودم فرصتي دست داد تا چند ساعتي پدرم را ملاقات كنم. از وقتي از هم طلاق گرفته بودند نديده بودم‏اش، منظورم را كه مي‏فهميد. آدرس‏اش را از توي كيف جيبي‏ام بيرون آوردم و به‌اش تلگراف زدم. صبح روز بعد وسايل‌ام را به شيكاگو فرستادم و سوار هواپيمايي به مقصد ساكرامنتو شدم.

ادامه...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مرداد 1384ساعت 3:53  توسط علی  |